مرتضى راوندى
196
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
( بين النهرين ) . خليفه ناگزير بود براى تأمين وفادارى اعيان و دهقانان ايران و فلان و به همان ايالت نسبت به خود ، متنفذترين نماينده و فرد اعيان و بزرگان مزبور را به حكومت موروثى آن ايالت منصوب نمايد . اين گونه امارتها به تدريج به صورت دولتهاى مستقل در مىآمدند . گاهى نيز پيش مىآمد كه فئودالها با تكامل نيروى نظامى خويش ، خودسرانه و بدون اينكه از طرف خليفه منصوب شده باشند ، يا فرمانى از وى صادر شده باشد ، حكومت محل را به دست مىگرفتند . اين گونه حكام را در منابع موجود ، « متغلبان » ناميدهاند و اينان نيز غالبا سلالهاى تأسيس كرده و عملا دولتهاى مستقلى تشكيل مىدادند ، ولى همهء اين دولتهاى محلى ، صرف نظر از منشأ پيدايششان ، فقط عبارت بودند از اتحاد نظامى و ادارى واحدهاى كوچكتر . » « 27 » گردانندگان حكومت عباسى ، به علت آزمندى و جاهطلبى ، با يكديگر اختلاف نظر داشتند ، چنان كه قبلا اشاره كرديم ، هارون الرشيد با اعزام على بن عيسى به حكومت خراسان دست او را در چپاول اموال مردم بازگذاشت . او نيز مبالغ هنگفتى از طبقات مختلف مردم به زور گرفت و هداياى كلانى براى خليفه فرستاد . برمكيان با اينكه اصولا مراعى حقوق مردم نبودند با اين درجه از ظلم و ستمگرى موافق نبودند و به خوبى مىدانستند كه ادامهء اين روش نتيجهاى جز طغيان و اعتراض مردم نخواهد داشت ؛ چنان كه سرانجام نهضت خوارج دو سال بعد از بيدادگريهاى على بن عيسى در سيستان پديد آمد . حمزة بن اترك سيستان را از حوزهء قدرت خلفا جدا كرد و از مردم خراج نگرفت بلكه مخارج لشكريان و مأمورين خود را از محل غنايم جنگهايى كه با كفار مىكرد تأمين مىنمود . اين مرد انقلابى ، تمام كسانى را كه با خليفهء ستمگر عباسى همكارى مىكردند ، كافر مىشمرد . علاوه بر اين رافع بن ليث علم مخالفت عليه دستگاه خلافت را در ماوراء النهر برافراشت و جنبش رافع در حدود چهار سال طول كشيد و در دوران حكومت مأمون در خراسان پايان يافت و با مرگ هارون آتش اختلاف بين سران حكومت تيزتر شد . امين هواهخواه دستهء عربى دربار بود در حالى كه مأمون ، كه مادرى ايرانى داشت ، با ايرانيان و مخصوصا با اشراف و فئودالهاى خراسان روابط دوستانهء نزديك برقرار كرده بود . با اينكه خلافت حق مأمون فرزند ارشد بود ، هارون بنا بر وصيت خود امين را به خلافت برگزيد . به همين مناسبت روابط دو برادر و دستهها و عناصرى كه از آنان حمايت مىكردند ، به تيرگى گراييد و بالاخره كار دو برادر به جنگ منتهى شد . در سال 198 ه . سپاهيان مأمون شهر بغداد را به تصرف خود درآوردند و امين برادر كوچكتر اسير و مقتول گرديد . چون در طى اين مبارزات ، طاهر بن حسين و ديگر دهقانان و فئودالهاى ايرانى شجاعت و فداكارى بسيار نشان داده بودند ، مورد محبت و پاداش خليفه قرار گرفتند و اقطاعات و مشاغل مهمى به آنان تفويض شد . در آغاز خلافت مأمون اوضاع خاور ميانه آرام نبود و چنان كه قبلا گفتيم حمزه در سيستان و رافع در ماوراء النهر سر به طغيان بلند كرده بودند . مأمون اميدوار بود كه اگر
--> ( 27 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 216 به بعد ( به اختصار ) .